تبليغاتX
اطلاع رسانی

اطلاع رسانی

مطالب جالب و خواندنی

پروانه

روزی سوراخ کوچکی در یک پیله ظاهر شد شخصی نشست و ساعتها تقلای پروانه

برای بیرون آمدن از سوراخ کوچک پیله را تماشا کرد و آنگاه تقلای پروانه متوقف شد و

به نظر می رسید که خسته شده و دیگر نمی تواند به تلاشش ادامه دهد آن شخص

مصمم شد به پروانه کمک کند و با برش قیچی سوراخ پیله را گشاد کرد پروانه به

راحتی از پیله خارج شد اما جثه اش ضعیف و بالهایش چروکیده بودند آن شخص به

تماشای پروانه ادامه داد انتظار داشت بال پروانه گسترده و مستحکم شود و از جثه

او محافظت کند اما چنین نشد در واقع پروانه ناچار شد همه ی عمر را روی زمین

بخزد و هرگز نتوانست با بالهایش پرواز کند آن شخص مهربان نفهمید که محدودیت

پیله و تقلا برای خارج شدن از سوراخ ریز آن را خدا برای پروانه قرار داده تا به وسیله

مایعی از بدنش ترشح می شود و پس از خروج از پیله به او امکان پرواز دهد

گاهی اوقات در زندگی فقط به تقلا نیاز داریم اگرخداوند مقرر می کرد بدون هیچ

مشکلی زندگی کنیم فلج می شدیم به اندازه کافی قوی نمی شدیم و هرگز نمی


توانستیم پرواز کنیم !!!! 
+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 3:7  توسط مدیر وبلاگ 

تغيير شكل جمله

روزي مرد كوري روي پله‌هاي ساختماني نشسته بود و كلاه و تابلويي را در كنار پايش قرار داده بود. روي تابلو خوانده مي‌شد: "من كور هستم لطفا كمك كنيد."

روزنامه‌نگار خلاقي از كنار او مي‌گذشت. نگاهي به او انداخت. فقط چند سكه در داخل كلاه بود. او چند سكه داخل كلاه انداخت و بدون اينكه از مرد كور اجازه بگيرد تابلوي او را برداشت، آن را برگرداند و اعلان ديگري روي آن نوشت و تابلو را كنار پاي او گذاشت و آنجا را ترك كرد.

عصر آن روز، روزنامه‌نگار به آن محل برگشت و متوجه شد كه كلاه مرد كور پر از سكه و اسكناس شده است. مرد كور از صداي قدمهاي او، خبرنگار را شناخت. از او پرسيد كه بر روي تابلو چه نوشته است؟

روزنامه نگار جواب داد: "چيز خاص و مهمي نبود، من فقط نوشته شما را به شكل ديگري نوشتم" و لبخندي زد و به راه خود ادامه داد.

مرد كور هيچوقت ندانست كه او چه نوشته است ولي روي تابلوي خوانده مي‌شد:

 "امروز بهار است، ولي من نمي‌توانم آن را ببينم."

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 21:3  توسط مدیر وبلاگ 

شما نجار زندگی خود هستید

نجار پیری خود را برای بازنشسته شدن آماده میکرد.
یک روز او با صاحبکار خود موضوع را درمیان گذاشت.
پس از روزهای طولانی و کار کردن و زحمت کشیدن ، حالا او به استراحت نیاز داشت و برای پیدا کردن زمان این استراحت میخواست تا او را از کار بازنشسته کنند..................
صاحب کار او بسیار ناراحت شد و سعی کرد او را منصرف کند ، اما نجار بر حرفش و تصمیمی که گرفته بود پافشاری کرد.
سرانجام صاحب کار درحالی که با تأسف با این درخواست موافقت میکرد ، از او خواست تا به عنوان آخرین کار ، ساخت خانه ای را به عهده بگیرد.
نجار در حالت رودربایستی ، پذیرفت درحالیکه دلش چندان به این کار راضی نبود.
پذیرفتن ساخت این خانه را برخلاف میل باتنی او صورت گرفته بود.
برای همین به سرعت مواد اولیه نامرغوبی تهیه کرد و به سرعت و بی دقتی ، به ساختن خانه مشغول شد و به زودی و به خاطر رسیدن به استراحت ، کار را تمام کرد.
او صاحب کار را از اتمام کار باخبر کرد.
صاحب کار برای دریافت کلید این آخرین کار به آنجا آمد.
زمان تحویل کلید ، صاحب کار آن را به نجار بازگرداند و گفت: این خانه هدیه ایست از طرف من به تو به خاطر سالهای همکاری!
نجار ، یکه خورد و بسیار شرمنده شد.
در واقع اگر او میدانستکه خودش قرار است در این خانه ساکن شود ، لوازم و مصالح بهتری برای ساخت آن بکار می برد و تمام مهارتی که در کار داشت برای ساخت آن بکار می برد.
یعنی کار را به صورت دیگری پیش میبرد.

این داستان ماست.
ما زندگیمان را میسازیم. هر روز میگذرد.
گاهی ما کمترین توجهی به آنچه که میسازیم نداریم ، پس در اثر یک شوک و اتفاق غیرمترقبه میفهمیم که مجبوریم در همین ساخته ها زندگی کنیم.
اگر چنین تصوری داشته باشید ، تمام سعی خود را برای ایمن کردن شرایط زندگی خود میکنیم. فرصت ها از دست می روند و گاهی بازسازی آنچه ساخته ایم ، ممکن نیست.

شما نجار زندگی خود هستید و روزها ، چکشی هستند که بر یک میخ از زندگی شما کوبیده میشود.
یک تخته در آن جای میگیرد و یک دیوار برپا میشود.
مراقب سلامتی خانه ای که برای زندگی خود می سازید باشید!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 20:58  توسط مدیر وبلاگ 

مفاهیم : آف شور بانکی و مفهوم آن Offshore Banking Unit OBU

Offshore Banking Unit (OBU)

Shell branch owned by a nonresident bank in an international financial center that, by accepting deposits from foreign banks and other OBUs, makes loans in the Eurocurrency market, unrestricted by local monetary authorities or governments. An offshore banking unit cannot, however, take domestic deposits. Since the 1970s these financial units have sprung up in major European cities, the Mideast, Asia, and the Caribbean. The major offshore banking centers for U.S. Banks are the Bahamas, the Cayman Islands, Hong Kong, Panama, and Singapore, which offer favorable political, regulatory, and tax treatment. Since 1981, U.S. Banks have been permitted many of these same advantages through International Banking Facilities, located in major U.S. Financial centers.

واحد بانکی آف شور

به واحد بانکی در یک مرکز مالی بین المللی که مالکیت آن متعلق به یک بانک غیر مقیم بوده و با قبول سپرده از بانکهای خارجی و یا سایر واحدهای آف شور به عملیات بانکی می پردازد، واحد آف شور اطلاق می شود.

این واحدها مجازبه جذب سپرده از منابع محلی نبوده و عملیات آنها نیز تابع مقامات پولی و دولت محلی نمی باشد. از سال 1971 تعداد این واحدها در اروپا، خاور میانه، آسیا و منطقه کارائیب با رشد فزاینده ای روبرو بوده و مشهورترین مناطق فعالیت این واحدها باهاماس، جزایر کایمن(شمال غربی جامائیکا)، هنگ کنگ، پاناما و سنگاپور می باشد که از نظر سیاسی، قوانین و معافیتهای مالیاتی دارای مطلوبیت های فراوانی می باشند.

از سال 1981 نیز بانک های امریکایی مجاز به اینگونه فعالیتها و استفاده از مزایای آن در مراکز مالی مهم امریکا گردیده اند. 

  مناطق آفشور چه مناطقي هست و قوانين مالياتي چنين مناطقي چگونه است ؟

Offshore در لغت به معناي ساحلي يا هر چيزي که مربوط به ساحل باشد. ولي از لحاظ تجاري به مفهوم نقل مکان از محلي به محل ديگر جهت کم کردن هزينه ها و افزايش سود.

شايد تا به حال نام مناطق آزاد را شنيده باشيد، يکي از ويژگي هاي آنها اين است که عوارض گمرکي و ماليات در آنها کم مي باشد. مثل جزاير کيش و قشم يا بندر دبي. ولي در تجارت مفهوم ديگري وجود دارد که شايد تا بحال به آن بر نخورده باشيم و آن همان مناطق offshore است. کشورهايي که در آنها رونق اقتصادي وجود ندارد و داراي منابع مالي نيستند براي ايجاد رونق اقتصادي و اشتغالزايي، خود را Offshore اعلام مي نمايند.

مناطق يا کشورهاي Offshore با استفاده از ويژگي هاي زير مي توانند رونق اقتصادي ايجاد نمايند:

1. هيچگونه مالياتي پرداخت نمي شود و ماليات کاملاً صفر است.

2. چون رونق اقتصادي نيست نيروي کار فراوان و نسبتاً ارزان است.

3. در کشورهاي پيشرفته با فشار هاي اتحاديه هاي کارگري قوانين معمولاً به نفع کارگر است ولي در مناطق offshore دولتمردان قوانين کار را جهت تشويق به سرمايه گذاري به نفع کارفرما وضع مي کنند.


4. هزينه هاي سربار (overhead) – آب ، برق ، تلفن ، مکان و ... – به شدت پايين مي باشد.

5. حريم خصوصي در سرمايه گذاري به شدت رعايت مي شود ( سرمايه داران علاقه اي به اطلاع ديگران از زمينه سرمايه گذاري و درآمد ماهانه آنها ندارند )

جالب است که بدانيم سود شرکت ها در مناطق offshore بدليل حذف ماليات بين 25% تا 40% در ماه بيشتر از ديگر شرکتهاي مشابه مي باشد. کشورهاي مختلف در زمينه هاي مختلف خود را offshore اعلام مي کنند. بعضي در توليد ، بعضي در مسايل اقتصادي و بعضي ديگر در زمينه نرم افزاري که شايد ملموس ترين آنها را بتوان کشور چين دانست که در زمينه توليد خود را offshore اعلام کرده است
نکته قابل توجه در سرمايه گذاري در مناطق offshore اين است که قبل هر چيز شرکت ها بايد عدم فعاليت خود را در سه زمينه زير به اثبات برسانند:

1. پول شويي

2. قاچاق و حمل و نقل مواد مخدر

3. حمل و نقل اسلحه و اعضاي بدن

سایت مرجع متخصصین ایران

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 17:21  توسط مدیر وبلاگ 

چوپان و تعداد گوسفندها

 اتومبيل جديد كروكي از ميان گرد و غبار جاده هاي خاكي پيدا مي‌شود. راننده آن اتومبيل كه يك مرد جوان با لباس Brioni ، كفشهاي Gucci ، عينك Ray-Ban و كراوات YSL بود، سرش را از پنجره اتومبيل بيرون آورد و پرسيد: اگر من به تو بگويم كه دقيقا چند راس گوسفند داري، يكي از آنها را به من خواهي داد؟

چوپان نگاهي به جوان تازه به دوران رسيده و نگاهي به رمه اش كه به آرامي در حال چريدن بود انداخت و با وقار خاصي جواب مثبت داد.

جوان، ماشين خود را در گوشه اي پارك كرد و كامپيوتر Notebook خود را به سرعت از ماشين بيرون آورد، آن را به يك تلفن راه دور وصل كرد، وارد صفحه ي NASA روي اينترنت، جايي كه ميتوانست سيستم جستجوي ماهوارهاي ( GPS) را فعال كند، شد. منطقه ي چراگاه را مشخص كرد، يك بانك اطلاعاتي با 60 صفحه ي كاربرگ Excel را به وجود آورد و فرمول پيچيده عملياتي را وارد كامپيوتر كرد.

بالاخره 150 صفحه اطلاعات خروجي سيستم را توسط يك چاپگر مينياتوري همراهش چاپ كرد و آنگاه در حالي كه آنها را به چوپان ميداد، گفت: شما در اينجا دقيقا 1586 گوسفند داري.

چوپان گفت: درست است. حالا همينطور كه قبلا توافق كرديم، مي‌تواني يكي از گوسفندها را ببري.

آنگاه به نظاره مرد جوان كه مشغول انتخاب كردن و قرار دادن آن گوسفند در داخل اتومبيلش بود، پرداخت. وقتي كار انتخاب آن مرد تمام شد، چوپان رو به او كرد و گفت: اگر من دقيقا به تو بگويم كه چه كاره هستي، گوسفند مرا پس خواهي داد.

مرد جوان پاسخ داد: آره، چرا كه نه!

چوپان گفت: تو يك مشاور هستي.

مرد جوان گفت: راست ميگويي، اما به من بگو كه اين را از كجا حدس زدي؟

چوپان پاسخ داد: كار ساده اي است. بدون اينكه كسي از تو خواسته باشد، به اينجا آمدي. براي پاسخ دادن به سوالي كه خود من جواب آن را از قبل ميدانستم، مزد خواستي. مضافا، اينكه هيچ چيز راجع به كسب و كار من نميداني، چون به جاي گوسفند، سگ مرا برداشتي.

انتخاب مشاور يكي از راههاي شناخت و تحليل سازمان مي باشد كه نقش مهمي در تصميمات مديريتي دارند. اما در بعضي مواقع بنا به دلايلي همچون عدم تعريف صحيحي از انتظارات مورد نظر از مشاور ، كلي بودن موضوع مورد مشاوره ، عدم توانمندي كارشناسان سازمان ، عدم مهارت مشاور و ... نتيجه مطلوبي از قراردادهاي مشاوره‌اي حاصل نمي‌گردد.

ما هم مشاوران GiiG هستیم آیا اطلاعات ما جهت مشاوره کامل هست!؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 17:17  توسط مدیر وبلاگ 

برای ثروتمند شدن دو راز بزرگ وجود دارد

دوستان هم­پیمان!


برای ثروتمند شدن دو راز بزرگ وجود دارد:

 

راز اول این است که شما باید رئیس خودتان باشید.

شما با کار کردن برای بقیه نمی توانید پولدار شوید.بگذارید حقیقتی را به شما بگویم: اصلا مهم نیست که چقدر رئیس شما آدم خوبی است؛اصلا مهم نیست که چقدر رئیس شما، دوستتان دارد و یا می خواهد به شما کمک کند. حقیقت این است که آنها باید شما را به صورت عمده خریداری کنند و به صورت خرده فروشی، بفروشند؛ در غیر این صورت در دنیای تجارت دوام نخواهند آورد.

راز دوم این است که شما باید بتوانید مفهوم به کار گیری اهرم را درک کنید.

چرا که شما الان حتی اگر رئیس هم باشید دارید از مبادله ی زمان در برابر پول استفاده می کنید.این راه، بدترین استراتژی درآمدزایی است.هرچند حدود۹۶ % از جمعیت ما از آن بهره می برند مانند پزشکان، وکلا، حسابداران، کارگران و.... این استراتژی، یک اشکال ذاتی دارد:  اشباع.

زمان شما محدود است.یعنی یک ساعت از زمانتان را هر قدر هم که گران بفروشید باز هم درآمدتان محدود است چون تعداد ساعاتتان در یک روز محدود است.اگر فردی با استفاده از این استراتژی بخواهد به هر درجه ای از ثروت برسد، باید بداند که این به قیمت یک عمر تمام خواهد شد.یعنی عمر خود را صرف کسب ثروت کرده است.

خب بیایید راه حلی برای این مسئله بیابیم. آیا می دانید اگر هم اکنون ۴۰۰ میلیون تومان داشتید، می توانستید به هر بانکی در کشور بروید و در یک آن از نرخ بهره حداقل ۶%بهره مند شوید؟ یعنی ۲۴ میلیون تومان در سال و به عبارت دیگر ۲ میلیون تومان در ماه.

ظاهراً درآمد بدی نیست.امّا هنوز در اینجا یک نکته ی آموزنده وجود دارد.این درآمد۲ میلیون تومانی بدون توجّه به اینکه شما منّت رئیس بانک را بکشید یا نه، هر ماه بی هیچ زحمتی به دست شما می رسد.در واقع، تنها کاری که باید بکنید این است که ۴۰۰ میلیون تومان گیر بیاورید و آن را یک راست به بانکدار مهربان شهرتان تقدیم کنید!

اما اشکالش اینجاست که اگر شما آن ۴۰۰ میلیون را نداشته باشید، ظاهراً باید باز هم با همین زندگی امروزتان کنار بیایید و به بازی زمان در برابر پول ادامه دهید.درصد بسیار کمی از مردم می توانند از این استراتژی استفاده کنند زیرا آنها پول اضافی ندارند تا سرمایه گذاری کنند.این روش، مناسب ستارگان سینما و بازیکنان حرفه ای فوتبال و... است.

پس تا اینجا دیدیم که برای کسب درآمد یا باید زمان خود را اهرم کنیم و یا پول خود را.

اما راه سومی نیز وجود دارد که در حقیقت راه نجات شما و دستیابی به آزادی مالی و زمانی است!

 

واما سومین اهرم برای کسب پول: شما باید از خودتان به شکل اهرم استفاده کنید.

جی. پُل. گری که یکی از ثروتمند ترین انسانهای دنیا بوده است، می گوید: من ترجیح می دهم سودم را از ۱% تلاش ۱۰۰ نفر به دست بیاورم تا ۱۰۰% تلاش خودم. پس برای اولین بار در دنیای تجارت، شما سودتان را از موفقیت دیگران به دست می آورید نه از راه رقابت با آنها.

در تجارتِ ما افراد زیادی هر یک مقدار کمی سرمایه گذاری و ساعات کمی کار می کنند و به این ترتیب همه در سود یکدیگر شریک می شویم.در GIIG1982 هم پول خود را می توانیم اهرم کنیم و هم از اهرم ترکیب نفرات استفاده می کنیم.

در رابطه با اهرم زمان هم باید بگویم که در صنعت میچال فاند، ما برای پول کار نمی کنیم؛ بلکه این پول است که برای ما کار می کند!پس هر چه زودتر سرمایه گذاری کنیم، زودتر به سود می رسیم.

حالا می توان دریافت که چگونه با بهره گیری از نیروی شگفت انگیز "اهرم" می توان سئوال ۴۰۰ میلیون تومانی را برعکس کرد!

با بهره گیری از "اهرم" می توان از زندگی سگی – یعنی دویدن برای رئیس، که در واقع مالک و صاحب ماست – نجات یافت.

آری! آینده به چهره ی شما خیره شده...

به امید دیدار.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 10:13  توسط مدیر وبلاگ 

کارتان را نسبت به درآمد دلخواهتان انتخاب کنید به جای اینکه رویاهایتان را به اندازه درآمدتان کوچک کنی

این جمله پیش زمینه چند تمرین ساده میباشد که قرار است نوبت به نوبت در همین وبلاگ بازگو شده تا با هم تمرین کنیم این قسمت  نیز  تمرین اول ما میباشد.

لطفا  تمرین اول را همین امشب انجام دهید .

امشب با خودتان خلوت کنید ، بر گذشته مرور مختصری کرده ، سپس ببینید در حال حاضر چه وضعیتی داید و مهمتر از همه میخواهید در آینده چه شرائطی را داشته باشید و زندگی ایده آل شما در آینده واقعآ چیست؟ برای این کار لازم است در یک اتاق کاملآ بی سر و صدا  با نوری ملایم یک ساعتی را با خود خلوت کنید و با خودتان صادقانه بیاندیشید.

مهمترین قسمت این تمرین آینده ایست که شما امشب آنرا برای خود ترسیم میکنید. پس بهتر است که ۵ سال آینده تان را طوری ترسیم کنید که بعد از مطالعه آن بدنتان داغ شود... مهم نیست که قرار است در این پنج سال به ان برسید یا نه !!! مهم این است که شما بدانید واقعا زندگی دلخواه شما چیست. پس خیلی دقیق و واضح به آنچه در این ۵ سال قرار است باشید فکر کنید. به آینده تان آنقدر دقیق و شفاف بیاندیشید که اگر کسی برگه افکارتان را خواند احساس کند که این رویا یک بار اتفاق افتاده است.

لطفآ هر آنچه از نظرتان میگذرد روی یک برگه کاغذ مکتوب کنید. بله بنویسید تا بتوانیم با هم مروری بر آن انجام دهیم .

طی چند روز آینده تمرین دوم را با هم مرور خواهیم کرد پس دوباره تاکید میکنم فقط هیمن امشب این کار را انجام دهید.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 21:45  توسط مدیر وبلاگ 

متشکرم بابا

مردي، دير وقت، خسته و عصباني، از سر كار به خانه باز گشت. دم در، پسر پنج ساله اش را ديد كه در انتظار او بود.
- بابا! يك سوال از شما بپرسم؟
- بله، حتماً. چه سوالي؟
- بابا، شما براي هر ساعت كار، چقدر پول مي‌گيريد؟
مرد با عصبانيت پاسخ داد: «اين به تو ربطي ندارد. چرا چنين سوالي مي‌كني؟»
فقط مي‌خواهم بدانم. بگوييد براي هر ساعت كار چقدر پول مي‌گيريد؟
- اگر بايد بداني خوب مي‌گويم، 20 دلار.
پسر كوچك در حالي كه سرش پايين بود، آه كشيد. سپس به مرد نگاه كرد و گفت: « مي‌شود 10 دلار به من قرض بدهيد؟»
مرد بيشتر عصباني شد و گفت: « اگر دليلت براي پرسيدن اين سوال فقط اين بود كه پولي براي خريدن يك اسباب بازي مزخرف از من بگيري، سريع به اتاقت برو، فكر كن و ببين كه چرا اينقدر خودخواه هستي. من هر روز، سخت كار مي‌كنم و براي چنين رفتارهاي كودكانه‌اي وقت ندارم.»
پسر كوچك، آرام به اتاقش رفت و در را بست.
مرد نشست و بازهم عصباني‌تر شد: «چطور به خودش اجازه مي‌دهد براي گرفتن پول از من چنين سوالي بپرسد؟» بعد از حدود يك ساعت، مرد آرام‌تر شد و فكر كرد كه شايد با پسر كوچكش خيلي تند و خشن رفتار كرده است. شايد واقعاً چيزي بوده كه او براي خريدش به 10 دلار نياز داشته است. به خصوص اينكه خيلي كم پيش مي‌آمد پسرك از پدرش درخواست پول كند.
مرد به سمت اتاق پسر رفت و در را باز كرد.
- خواب هستي پسرم؟
- نه پدر، بيدارم.
- فكر كردم شايد با تو خشن رفتار كرده‌ام، امروز كارم سخت و طولاني بود و همه ناراحتي‌هايم را سر تو خالي كردم. بيا اين 10 دلاري كه خواسته بودي.
پسر كوچولو نشست، خنديد و فرياد زد: «متشكرم بابا!» بعد دستش را زير بالشش برد و چند اسكناس مچاله در آورد.
مرد وقتي ديد پسر كوچولو خودش هم پول داشته است، دوباره عصباني شد و با فرياد گفت: « با اينكه خودت پول داشتي، چرا باز هم پول خواستي؟»
پسر كوچولو پاسخ داد: « براي اينكه پولم كافي نبود، ولي الان هست. حالا من 20 دلار دارم. مي‌توانم يك ساعت از كار شمار را بخرم تا فردا زودتر به خانه بياييد؟ دوست دارم با شما شام بخورم...»

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 21:10  توسط مدیر وبلاگ 

دلواپسی چرا؟

دلواپسی چرا؟آن هم برای آن چیزی که ممکن است هرگز رخ ندهد.زندگی دشمن ما نیست اما طرز تفکرمان میتواند!

     مصمم و قاطع باشید!

 

تصميم گرفتن از واژه‌اي لاتين برگرفته شده و در اصل به معناي "بريدن و جدا كردن" است .پس يك تصميم واقعي به معناي مقرر داشتن انجام كاري و سپس بريدن و قطع تمام‌،‌ديگر احتمالات ممكن است.عمل تصميم گيري نيروي تمام كننده ي سرشاري در خود نهفته دارد. يعني اگر تصميم ميگيريد صاحب فلان ماشين ويا فلان موفقيت شغلي شوید ديگردر مورد كوچكترين احتمال بدست نياوردن ويا نرسيدن به موفقيت شغلي فكر نميكنيد‌، زيرا آن را"تصميم"را از قلمرو احتمالات ممكن خارج كرده‌ايد‌.

بيشتر مردم پس از گرفتن چنين تصميمي ، حتي اگر گرفتن آن تصميم سخت و دشوار باشد‌،‌احساس رهايي شگرفي ميكنند.و لذت فراواني به آنان دست ميدهد.در اين حالت آنان هدفي روشن و بي برو برگرد دارند.

اما آناني كه اين پا و آن پا ميكنند‌،‌وقتي به راستي تصميم نميگيرند و ميگويند "ميخواهم فلان كار را بكنم" ولي ته دلشان ميدانند احتمالات ديگر را منتفي نكرده‌اند....در چنين مواقعي ناچارند همراه با دردي برخاسته از اين كه ميدانند هنوز مصمم نيستند‌،‌پيچ و تاب بخورند.اين حالت بسيار دردناك است.

قاطع‌ و‌ مصمم  بودن است كه ميتواند شما را توانمند سازد . شما با داشتن قاطعيت ميتوانيد در زندگي به هر دستاوردي برسيد.

مشكل اينجاست كه بيشتر مردم  مدتهاي زيادي است كه تصميم هاي راستين نگرفته اند و عضله هاي تصميم گيري‌شان شل و وارفته شده است.و به جاي گرفتن تصميمات قاطع و روشن‌،‌پيوسته علاقه مندي‌ها و ترجيح دادن‌هايشان را بيان ميكنند‌:

دوست دارم اعتماد به نفس بيشتري داشته باشم!!

شايد لازم باشد ايمانم را به كار بيشتر كنم!!

حالا گفته هاي بالا را با گفته‌هاي زير مقايسه كنيد:

من هركاري را براي پرورش اعتماد به نفسي كه موفقيتي هميشگي به بار مي‌آورد انجام ميدهم.

من هر كاري را براي بدست آوردن ايماني هميشگي به كارم انجام ميدهم.

آيا احساس شما نسبت به جملات  بعدي تفاوت ميكند؟

بيشتر مردم از اينكه تصميم‌هاي "نادرست" بگيرند هيچ كاه به راستي تصميم نمي‌گيرند."ميگويند اين كار را خواهم كرد تا ببينم چه خواهد شد"اين نه يك تصميم ،بلكه خواسته اي بي رغبت است.حالتي است كه شما در آن حتي ايمان لازم براي برآورده ساختن خواسته‌يتان را فراهم نميكنيد.

بدترين تصميم ممكن اين است كه هيچ‌گاه تصميم نگيريد!

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 14:30  توسط مدیر وبلاگ 

«زنده بودن» یا «زندگی کردن»

 

آیا تاکنون احساس کرده اید که کنترل زندگی از دست شما خارج شده و هرچه بیشتر تلاش می کنید

کمتر نتیجه می گیرید؟ شاید زمان آن فرا رسیده است که به جای آن که به دنبال زندگی بدویم،

 آن را تحت کنترل خویش درآوریم و زندگی جدیدی را آغاز کنیم.
درک واقعی تفاوت میان «زنده بودن» و «زندگی کردن» تا حدودی مشکل به نظر می رسد،

 اما پی بردن به این نکته منجر به تغییرات شگرفی در دنیای پیرامون ما می گردد.

 حال اگر از اوضاع موجود خسته شده اید و می خواهید زندگی کنید 10توصیه زیر را به کار گیرید:
1- به یاد داشته باشید که زندگی موهبتی است که هنگام تولد به شما ارزانی شده است.
زندگی همان طوری است که به آن نگاه می کنید. می توانید بنشینید و اجازه دهید تا زندگی از شما یک مغلوب بسازد یا این که برخیزید و آن را به دست خود رقم بزنید. مایا آنجلو در این باره می گوید:

 زندگی مانند مادری است که هر روز صبح لباس شما را مرتب می کند و می گوید: نگران نباش عزیزم! من با تو هستم.


2- زندگی را برای خود معنا کنید و اهداف خود را در زندگی مشخص نمایید.


3- برای خود قوانین ویژه ای وضع کنید.


بسیاری از مردم بر این باورند که زندگی یک بازی است. شاید هم این گونه باشد. اما اکثر بازی ها قوانین و مقرراتی مخصوص خود دارند و شرایط برد و باخت در آنها مشخص شده است. ما مجموعه قوانین و مقررات بازی زندگی را همراه خود به این دنیا نیاورده ایم، شاید هم به ما اجازه داده شده تا خود این قوانین را وضع کنیم و برای زنده بودن، زندگی کردن و شکست و پیروزی معیارهایی در نظر بگیریم.


4- مسئولیت زندگی خویش را به طور کامل بر عهده بگیرید.


حال که قوانینی مخصوص به خود وضع کرده اید، می توانید مسئولیت زندگی خویش را بر عهده بگیرید. جفری ابرت می گوید: وقتی شخصاً مسئول کارهای خود باشید، برای آزادی و آزاد زیستن نیازی به کسب اجازه از دیگران ندارید. وقتی شما از دیگران اجازه می گیرید، در واقع در مورد زندگی خود به آنها حق وتو می دهید!


5- جزئیات را بی ارزش نشمارید و نسبت به آنها بی تفاوت نباشید.


مهم نیست که چگونه زندگی می کنیم. زندگی در مسیر پرتلاطم خود موانع بیشماری سر راه ما قرار می دهد که مجبور به مقابله با آن هستیم زیرا در غیر این صورت لذت ها و شادی های ما به طور جدی در معرض خطر قرار می گیرند. استفان وینسنت تفسیر جالبی از زندگی دارد: «زندگی با مرگ از دست نمی رود. زندگی را لحظه به لحظه و روز به روز از دست می دهیم و این در حالی است که هزاران راه نرفته در پیش روی داریم.»


6- کارها و عادت های نادرست خود را ترک کنید.


بسیاری بر این باورند که «ترک کردن» مفهومی منفی دارد، آیا شما نیز جزء این گروه هستید؟
برخی معتقدند افراد موفق هیچگاه اقدام به ترک کاری نمی کنند اما این گونه نیست، برنده ها اکثر اوقات به ترک مواردی می پردازند که اهداف و آرزوهای آنها را برآورده نمی سازد.


7- لیستی از کارهایی که قصد ترک آنها را دارید تهیه کنید.


اگر زندگی خود را دقیقاً مورد بررسی قرار دهید، خواهید دید که انجام برخی کارها روند رو به رشد شما را کـُند و یا حتی متوقف می کنند و ممکن است روی کارهای دیگر شما نیز تأثیر منفی بگذارد. این قبیل کارها را شناسایی کنید و آنها را روی کاغذ بیاورید.


8– عادت ها و کارهایی را که ترک کرده اید، در لیست خود علامت بزنید.


با انجام این کارها در کوتاه مدت شاهد تغییرات مثبتی در زندگی خود خواهید بود که شما را از بسیاری نکات منفی دور خواهد ساخت. پس فضای اطراف خود را برای یک زندگی جدید و کسب تجارب مثبت بیشتر مهیا کنید.


9- به آینده بنگرید.


با اعمال این تغییرات و ایجاد نیروی مثبت در زندگی، شما گام بزرگی به سوی آینده برداشته اید؛ پس آینده نگر، خوش بین و شجاع باشید. به طور یقین نتایج حاصله شما را شگفت زده خواهد کرد.


10- از تمامی امکانات اطراف خود بهره گیرید.


این نکته را فراموش نکنید که استعداد و مهارتی در شما به ودیعه گذاشته شده که هیچ فرد دیگری از آن موهبت برخوردار نیست. بنابراین از تمام مهارت ها و استعدادهای خود در جهت دستیابی به یک زندگی شاد و سرشار استفاده کنید. ارما بومبک می گوید: «امیدوارم هنگامی که در پایان راه زندگی در محضر خدا حاضر می شوم، از تمامی استعدادها و امکانات موجود استفاده کرده باشم، به طوری که بتوانم به پروردگار خود بگویم: خداوندا از هر چه به من اعطا فرمودی به بهترین نحو استفاده کردم!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 2:0  توسط مدیر وبلاگ